عباس اقبال آشتيانى

128

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

رسيدند بيرون حصار شهر را بباد غارت دادند و اتابك اسد به حيله گريخته خود را به داخل باروى دربند رساند و راه ورود آن جمع را به شهر و عبور تركان را از معبر دربند سدّ كرد و بواسطهء اين سوء تدبير امراى خود سر جلال الدّين طرح اتّحاد آن سلطان با تركان قبچاقى و قنقلى مثمر ثمر نشد . جلال الدّين بعد از آنكه مدّتى را از ايام را در موقان گذراند عدّه‌اى از قشون خود را بتسخير شهر لورى « 1 » از بلاد مشرق درياچهء ايروان فرستاد و ايشان آن شهر را گرفته بحدود بحيرهء ايروان نزديك شدند ولى گرجيان شبانه بر سر ايشان ريخته آن جماعت را منهزم كردند . ملكهء گرجستان رسودان و سردار او ايوانى از طوايف گرجى و ارمنى و آلان و سرير و لزگى و قبچاقى و سوان « 2 » قريب 40000 نفر سپاهى جمع آورده به قصد كشيدن انتقام شكستهاى سابق مهيّاى دفع جلال الدّين و لشكريان او گرديدند و اجتماع اين سپاه عظيم موجبات پريشانى خاطر جلال الدّين را كه آلت كارزار و قشونى كافى نداشت فراهم آورد و سلطان با شرف الملك در اين باب مشورت كرد و وزير صلاح را در گذراندن وقت دانست تا دشمن در نتيجهء گرما و قلت آذوقه مستأصل شود و به سپاهيان جلال الدّين نيز از اطراف كمك برسد ولى جلال الدّين اين رأى را نپذيرفته و بر وزير خود متغير شد و دوات او را بر سرش زد و به تأديهء 50000 دينار مجبورش ساخت و بر شجاعت و بىباكى خود تكيه كرده عازم قتال گرديد . همين‌كه فريقين روبرو شدند جلال الدّين نشانهء علمهاى تركان قبچاقى را شناخت و كسى را با قدرى نان و نمك پيش ايشان فرستاد و سابقهء خدمتى را كه بين ايشان و او بود يادآور شد . آن جماعت كه قريب 20000 نفر بودند و در جناح يمين دشمنان جلال الدّين قرار داشتند راه خود پيش گرفتند و از جنگ كردن با جلال الدّين خوددارى نمودند . جلال الدّين بمخالفين خود پيشنهاد جنگ تن‌به‌تن كرد و در اين مبارزه ايوانى و سه پسر او و يكى ديگر از دليران گرجى را كشت و گرجيان به سختى منهزم گرديدند . جلال الدّين بار ديگر به شهر تفليس وارد شد و آن شهر را مثل دفعهء پيش بباد قتل و غارت داد .

--> ( 1 ) - Lore ( 2 ) - Souanes